... روی مــاهـ خـــداوند را ببـ ـوس
خاطرات یک دختر مغرور
امشب سارا برام این اس ام اس رو فرستاد:
{
باران که می بارد،
دلم برایت تنگ تر می شود،
راه می افتم بدون چتر،
من بغض می کنم،آسمان گریه...
}
دلم هوای بارونی خواست!!
پ.ن: اس ام اس اش به دلم نشست...
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت
توسط Desiree| |
امشب و این شب ها دارم به این فکر می کنم پای ثابت خواننده های وبلاگهای من خداست!
هرچی اینجا می نویسم،می خونه...
یه وقت هائی هم خب برام کامنت میذاره..
حالا خطاب به خدا:(در ادامه پست قبل)
خدایا؛من خودم می خوام مجهول معادله باشم...نه معلومی باشم که کمک کنه تا مجهول معادله پیدا بشه...
ضریبش هم نمی خوام باشم...من خودِ خودِ مجهوله می خوام باشم و می خوام تو معلوم معادله ام باشی...
نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت
توسط Desiree| |
| Design By : Night Melody |

